پایگاه سر گرمی تفریحی زمونه

متن مرتبط با « اسب» در سایت پایگاه سر گرمی تفریحی زمونه نوشته شده است

داستان كوتاه طنز ( اسب )

  • نیلوبلاگ

    اسب یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می‌خوند که زنش یهو ماهی تابه رو می‌کوبه سرش. مرده میگه: برا چی این کارو کردی؟ زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تیکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم "جنى" نوشته شده بود ... مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب‌دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش "جنی" بود. زنش معذرت خواهی می‌کنه و میره به کارای خونه برسه. سه روز بعدش مرد داشت تلویزیون تماشا می‌کرد که زنش این بار با یه قابلمه بزرگتر کوبید رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد. وقتی به خودش اومد پرسید: این بار برا چی منو زدی؟ زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود. ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    داستان كوتاه طنز | داستان كوتاه |