
داستان طنز - خاله سهيلا مامان خسته از سر كار مياد خونه و علي كوچولو ميپره جلو ميگه: سلام مامان مامان: سلام پسرم علي كوچولو: مامان امروز بابا با خاله سهيلا اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب و درو از روي خودشون قفل كردن و u3000 .... مامان: خيلي خوب عزيزم هيچي ديگه نميخواد بگي، امشب سر ميز شام وقتي ازت پرسيدم علي جان چه خبر بقيه اش رو جلوي بابا تعريف كن . . . . سر ميز شام پدر با اعتماد به نفس در كانون گرم خانواده مشغول شام خوردنه كه مامان ميگه: خوب علي جون بگو بيبنم امروز چه خبر بود؟ علي كوچولو: هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله .... بابا: بچه اينقدر حرف نزن شامتو بخور مامان: چرا ميزني تو پر بچ...
ادامه مطلب